|
تاریخچه
واژه دین تطبیقی شکل مختصر و کوتاه شدۀ «مطالعات تطبیقی ادیان» است که در اواخر قرن نوزدهم بعنوان مترادفی برای دانش دین [دینشناسی] متداول گشت.[1] هرچند که سابقۀ این رشته به یونان باستان میرسد[2] اما توسط دانشمند آلمانی تبار، مقیم انگلیس ف.ماکس مولر بنیانگذاری شده است؛ او هندشناس، اسطوره شناس و زبانشناس برجسته ای بود که این علم را نخستین بار در کتابی بنام «مقدمه ای بر دانش ادیان» معرفی کرد و بعدها تاریخ ادیان یا دین تطبیقی، پدیده شناسی دین و دین پژوهی نام گرفت.[3]
تعریف
دینشناسی یا دانش ادیان بمعنی مطالعۀ چندروشی، نه تک روشی، ماهیت و گوهر و اجزا و ارکان و کارکردها و نقش های دین و بررسی و تحلیل مناسک و باورها و نمادها و اسطوره های دینی و سیر تحولات و تاریخ دینهای جهان است. این رشته به اصطلاح Multi Discipline، یک رشتۀ مادر است و چندبُعدی، چندساحتی و چندشاخه ای است.[4]
وظیفه
وظیفۀ دین شناسی تطبیقی، کنار هم نهادن دینهای متعدد به منظور مطالعۀ علمی و سنجیده آنها و مقایسه نمودن آنها با یکدیگر (است) تا درنتیجه، ارزیابیِ قابل اعتمادی در مورد مدعیات و ارزشهای آن حاصل شود.[5]
روش
دین را دو گونه میتوان مورد مطالعه و بررسی قرارداد: مطالعه درونی و مطالعه بیرونی. مطالعه درونی دین به دو معنا میتواند باشد: یکی مطالعه دیندارانه و متکلمانۀ دین که با وجود تعلق خاطر به دین و التزام و پایبندی بدان صورت می گیرید. دیگری یعنی مطالعه مضمون و محتوا و پیام دین صرفنظر از پیامدهای خوشایند یا ناخوشایند تاریخی و اجتماعی و تأثیرات علمی دین در جامعه. اما مقصود از مطالعه بیرونی، مطالعۀ علمی محض و بدون دیدگاه کلامی و جانبداری و دلبستگی به دین است.[6]و روش دین تطبیقی مطالعۀ بیرونی است.
شناخت توصیفی و استقرائی ادیان با توجه به سیر تاریخی و موقعیت اجتماعی و محتوای فلسفی و اندیشه ای آنان وظیفۀ این رشته است ... باید گفت که علم ادیان یک علم تجربی و استقرائی و با روش توصیفی و تحلیلی و با تاکید بر سیر تاریخی و مقایسۀ سنتهای دینی است. این علم از یک نظر معرفتی درجه دوم است، یعنی به داوری و ارزشگذاری و تعیین حق و باطل ادیان نمی پردازد و هدف آن بیشتر فهم و توصیف و تحلیل است تا توجیه و دفاع از یک نظام اعتقادی و سنت دینی خاص... هر چند این رشته در آغاز پیدایش بیشتر تحت تأثیر زبانشناسی و مکتب پوزیتیویزم و تئوری تکامل داروین قرار داشت، اما رفته رفته بخصوص در سنت آلمانی با پدیده شناسی و هرمنوتیک، پیوند یافت و به دست شلایرماخر و دیگر متفکران رمانتیک دچار تحولاتی شد که تا امروز ادامه دارد. برخی از مقولات اگزیستانسیالیستی نیز در دینشناسی معاصر مؤثر افتاد.[7]
نسبت دین تطبیقی باالهیات و کلام و فلسفه
این رشته از دو جهت کاملاً با کلام یا الهیات یا علوم دینی بمعنی سنّتی متمایز است:
1. علمی بودن: الهیات یا علوم دینی همواره نگاه درونی به خود دارد بدین معنا که در تمامیّتش یک پدیدۀ اجتماعی-فرهنگی و بشری تلقی نمیشود؛ برعکس منشأآسمانی و فرابشری دارد حقیقت تامّه را در قالب دستورات و اعتقادات نشان می دهد و دیگران را بدان فرا میخواند...ازاینرو می توان عناصری در آن یافت که با عقلانیّت بشر -لااقل به معنی مدرن کلمه– سازگار نباشد. الهیات یا علوم دینی حتی وقتی به تبیین دین می پردازد، تبیین علمی نمیکند بلکه بیان می کند زیرا همواره خود بخشی ازآن چیزی است که آنرا بیان میکند بعبارت دیگر عقلانیّت در خدمت تعمیم و وضوح آموزه های دینی است، بنابراین الهیات یا علوم دینی به معنی جدید کلمه علم نیستند.
2. زبان: زبان الهیات بیانی است نه تبیینی... زبان الهیات همان زبان دین است نه دربارۀ دین... الهیات یا کلام با خدایی که فراسوی این دنیا و انسان است، سخن میگوید، (درحالیکه) مطالعات دینی جدید تکیه بر خدایی فراتر از عالم نمی نماید. بنابراین زبان الهیات یا کلام سنتی، زبان تمثیلی و مبتنی بر وحی است ولی مطالعات دینی جدید زبانی مشابه زبان علوم اجتماعی دارد و دین را همچون اسطوره و خرافه در بستر تاریخی-اجتماعی مورد مطالعه قرار میدهد نه همچون وحی آسمانی.[8]
شاخه های دین تطبیقی
[دین شناسی تطبیقی] به شاخه های متعددی مانند جامعه شناسی دین، روانشناسی دین، پدیدارشناسی دین، فلسفۀدین، باستان شناسی دین تقسیم شده است، مطالعات این علم بیشتر برگرفته از رشته های زبانشناسی، تاریخ، قومشناسی، مردمشناسی، و بسیاری از رشته های دیگر علوم انسانی و علوم اجتماعی است.[9]
|